صفحه: [1]   پایین
  چاپ صفحه  
نويسنده موضوع: دروود  (دفعات بازدید: 935 بار)
0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.
امیر حسین
کاربر
*
تعداد ارسال: 4


ديدن مشخصات آدرس ايميل
« : سپتامبر 12, 2008, 11:51:57 pm »

روزگار اما وفا با ما نداشت ... طاقت خوشبختي ما را نداشت

پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت ... بي گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر اين قصه هجران بود و بس ... حسرت و رنج فراوان بود و بس

يار ما را از جدايي غم نبود ... در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پيمان خود محکم نبود ... سهم من از عشق جز ماتم نبود

گفتمش عشقت به دل افسون شده ... دل ز جادوي رخت افسون شده

جز تو هر يادي به دل مدفون شده ... عالم از زيباييت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب يعني خموش ... طعم بوسه از سرم بردعقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود ... بهره کس جز او در اين دل جا نبود

ديده جز بر روي او بينا نبود ... همچون عشق من هيچ گل زيبا نبود
خارج شده است
صفحه: [1]   بالا
  چاپ صفحه  
 
پرش به :